تبليغاتX
ترنم باران
 
ترنم باران
 
 
اجتماعی ادبی
 

ازدواج ، ریشه طلاق است! 

انسانهای نزدیک ، اما دور

ریشه ی  بسیاری از طلاق‌های فیزیكی و عاطفی را باید در نوع ازدواج جست‌وجو كرد.

 

ازدواج ریشه طلاق است. این جمله در ابتدا ممكن است كمی عجیب به نظر برسد ولی واقعیت دارد و ریشه ی بسیاری از طلاق‌های فیزیكی و عاطفی را باید در نوع ازدواج جست‌وجو كرد.

 

شرایط اجتماعی و فرهنگی جامعه به دلیل نابسامانی از یك سو و پیچیدگی از سوی دیگر ، زمینه‌های لازم برای یك ازدواج واقعی و سالم را فراهم نمی‌كند.

 

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  جمعه چهارم تیر 1389ساعت 19:3  توسط پانیز  | 
مرز بین خیال پردازی ودروغ
همه انسانها در محدوده ای برابر پا به عرصه وجود می گذارد. هیچكس از كودكی دروغگو به دنیا نیامده است. همه انسانها راه فكر كردن و توجیه اعمال خویش را از دیگران آموخته و تكامل یافته اند. درستی یا نادرستی از طریق كلمات و اعمال دیگران به ما القا می شود و ما این كلمات و اعمال را در ذهنیات خود تلفیق كرده، سرانجام شخصیت خود را شكل می دهیم.

راستی شما فكر می كنید كه این گونه توجیهات استادانه چگونه توسط بعضی از جوانان ونوجوانان بیان می شوند؟ والدین نقش مهمی در تكوین شخصیت فرزندان خود بازی می كنند و این نقش در سالهای اولیه تربیت كودكان ارزشی به غایت والا دارد. برای اینكه فرزندان خود را راستگو تربیت كنیم ابتدا می بایست نسبت به اعمال خود نهایت دقت را داشته باشیم و نیز درارتباط خود با دیگران دقت كنیم، صداقت و راستگویی از مواردی است كه باید قبل از سنین مدرسه به آن توجه شود. البته ما باید توجه داشته باشیم كه كودك اساساً قصد فریب والدین را ندارد، ولی توجیهات او راهی برای فرار از مجازات است.

كودك با جعل داستان یا با طرح مبالغه آمیز بعضی از واقعیات، اغلب خواسته خود را با ما درمیان می گذارد و غیرمستقیم از امیالش صحبت می كند.

دروغ گفتن یكی از رفتارهای متداول كودكان 4ـ5 ساله است كه از لحاظ اخلاقی اشكالی ندارد. كودكان در این سن و سال معمولاً به دو شكل دروغ می گویند كه نخستین آن خیال پردازی است، كودك با جعل داستان یا با طرح مبالغه آمیز بعضی از واقعیات، اغلب خواسته خود را با ما درمیان می گذارد و غیرمستقیم از امیالش صحبت می كند. در این صورت بهتر است كه پدر و مادر در تأیید خواسته كودك حرف بزنند. دروغ نوع دوم دروغ به اصطلاح مفید است، دروغی است كه بزرگترها هم می گویند و آن رابه حساب دروغ مصلحت آمیز می گذارند تا به جای نتیجه بد، نتیجه خوب بگیرند. در این مرحله از رشد كودك تنها كار درست را در خواسته خود می جوید و با استفاده از دروغ برای رسیدن به خواسته اش تردیدی به خود راه نمی دهد. 

در این موارد باید به كودك تفهیم كنیم كه از راستگویی و صداقت او خوشحال می شویم ، دروغ و دروغگویی را دوست نداریم. باید توجه داشت كه این مسأله در سنین بالاتر رفتاری ناپسند است كه به كودك شخصیت ساختگی و تصنعی می بخشد. هرگاه كودك شما در موقعیت نامطمئن و ناامن قرار گیرد و احساس خطر یا حقارت كند به گفتن دروغ متوسل می شود. كودك دروغگو به گفته هایش ایمان ندارد و به طور قاطع و صریح حرف نمی زند، به تدریج اعتماد خود را به دیگران از دست می دهد و نسبت به اطرافیان بدبین می شود. متأسفانه برخورد بسیاری از والدین در این موارد با تنفرهمراه است زیرا از خود سؤال می كنند كه چرا فرزندشان دست به چنین عملی زده است؟

در برخورد با چنین مواردی والدین نباید به چشم یك آدم دروغگو به كودك نگاه كنند و یا دائماً به آنها ظنین باشند زیرا چنین برخوردی عواقب ناگواری را به همراه خواهد داشت.

 برای درمان دروغگویی شناخت علل آن كاملاً ضروری است، دروغگویی به عنوان یك مشكل علل گوناگون و متعددی دارد كه درا ینجا به برخی از آنها اشاره می شود:

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیستم خرداد 1389ساعت 23:14  توسط پانیز  | 
بیشتر ما یاد گرفته ایم که مدام در پی چیز بعدی و بعدی و بعدی باشیم و خود را متقاعد کرده ایم که شادی ما فقط در مقصد مطلوبمان قرار دارد. خودمان را در چرخه پایان ناپذیر خواستن و انتظار کشیدن گرفتار کرده ایم.

(در ادامه مطلب )


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه هجدهم خرداد 1389ساعت 15:0  توسط پانیز  | 
مردجوانی کنار نهر آب نشسته بود و غمگین و افسرده به سطح آب زل زده بود. شیوانا از آنجا می گذشت. او را دید و متوجه حالت پریشانش شد و کنارش نشست. مرد جوان وقتی شیوانا را دید بی اختیار گفت:" عجیب آشفته ام و همه چیز زندگی ام به هم ریخته است. به شدت نیازمند آرامش هستم و نمی دانم این آرامش را کجا پیدا کنم؟"



ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه هجدهم خرداد 1389ساعت 14:38  توسط پانیز  | 


عصیان خداگر خدا بودم ملائك را شبی فریاد می كردم سكه خورشیدی را در كوره ظلمت رها سازند خادمان باغ دنیا را ز روی خشم می گفتم

برگ زرد ماه را از شاخه شبها جدا سازند

نیمه شب در پرده های بارگاه كبریای خویش

پنجه خشم خروشانم جهان را زیر و رو می ریخت

دستهای خسته ام بعد از هزاران سال خاموشی

كوهها را در دهان باز دریا ها فرو می ریخت

می گشودم بند از پای هزاران اختر تبدار

میفشاندم خون آتش در رگ خاموش جنگلها

می دریدم پرده های دود را تا در خروش باد

دختر آتش برقصد مست در آغوش جنگلها

می دمیدم در نی افسونی باد شبانگاهی

تا ز بستر رودها چون مارهای تشنه برخیزند

خسته از عمری بروی سینه ای مرطوب لغزیدن

در دل مرداب تار آسمان شب فرو ریزند

بادها را نرم میگفتم كه بر شط تبدار

زورق سرمست عطر سرخ گلها را روان سازند

گورها را می گشودم تا هزاران روح سرگردان

بار دیگر در حصار جسمها خود را نهان سازند

گر خدا بودم ملائك را شبی فریاد می كردم

آب كوثر را درون كوزه دوزخ بجوشانند

مشعل سوزنده در كف گله پرهیزكاران را

از چراگاه بهشت سبزتر دامن برون رانند

خسته از زهد خدایی نیمه شب در بستر ابلیس

در سراشیب خطایی تازه میجستم پناهی را

می گزیدم در بهای تاج زرین خداوندی

لذت تاریك و درد آلود آغوش گناهی را

 

فروغ


 |+| نوشته شده در  سه شنبه هجدهم خرداد 1389ساعت 14:33  توسط پانیز  | 


تو در چشم من همچو موجی خروشنده و سركش و ناشكیبا كه هر لحظه ات می كشاند بسوئی

نسیم هزار آرزوی فریبا

تو موجی تو موجی و دریای حسرت مكانت پریشان رنگین افق های فردا

نگاه مه آلوده دیدگانت

تو دائم بخود در ستیزی تو هرگز نداری سكونی تو دائم ز خود می گریزی

تو آن ابر آشفته نیلگونی

چه می شد خدایا ...چه می شد اگر ساحلی دور بودم؟ شبی با دو بازوی بگشوده خود ترا می ربودم ... ترا می ربودم


فروغ

 |+| نوشته شده در  سه شنبه هجدهم خرداد 1389ساعت 14:31  توسط پانیز  | 

رازهای موفقیت

روز اول
از كارهايي كه ناچاري انجام دهي لذت ببـــر.
نق زدن تنها تو را خسته تر مي كند و نمي گذارد كار را درست انجام دهي.
اما اگر با موفقيت مانند يك دوست رفتار كني.
مثل سگ همه جا به دنبالت خــــــواهد بود.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه دهم خرداد 1389ساعت 8:31  توسط پانیز  | 

مادر ، تک‌واژه‌ای‌ست زیبا

مادر ، عین زیبایی‌ست و البته که زیباتر از زیبایی چیزی نیست

قلب بزرگ خدا در سینه‌ی مادران می‌تپد

مادر ، دستی بر گهواره دارد و دستی در دست خدا

ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  یکشنبه نهم خرداد 1389ساعت 11:24  توسط پانیز  | 
 |+| نوشته شده در  یکشنبه نهم خرداد 1389ساعت 11:0  توسط پانیز  | 



خانه اي خواهم ساخت

آسمانش آبي

باز باشد همه پنجره هايش به پذيرايي نور

ساحت باغچه اش پر ز نسيم

حوض ماهي پر آب

قامت پاك درختانش سبز

و تو را خواهم خواند كه در اين خانه كنارم باشي

سينه آينه تصوير تو را مي جويد

كه درآيي چون نور

تو بدين خانه بيا

در خيابان اميد

كوچه باور سبز

نبش ميدان صبوري

آن جا

خانه اي خواهي يافت

سر در خانه چراغي روشن

روي سكويش گلدان گلي

در دل خانه اجاقي دلگرم

با حضور تو در اين خانه چه جشني بر پاست

آسمان شب اين خانه پر از چشمك و مهتاب و نسيم

ناودانش پر موسيقي آب

اي سرآغاز اميد

تو بدين خانه درآ

من به ديدار تو مي انديشم

و به آرامش بودن با تو.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه پنجم خرداد 1389ساعت 10:45  توسط پانیز  | 
 
  بالا